زومبا در مستند

بنابراین وجود من بود minding کسب و کار خود من در زیر اتاق ناهار خوری که ناگهان از بالای سر من پایین قطره آبشار یک سیل بهمن.

موسیقی. حروف بزرگ. کج (ایتالیک). و در حال حاضر سقف شروع به ضربت. (“ضربت?” به جهنم همسر من, منبع thumps خواهد شی بعد. “ضربت?“) نمایشگاه به اندازه کافی. مراحل پس از آن. اما آیا آنها در مرحله ؟

طبقه بالاتر از من می رود گام گام گام اسلاید گام با قلم مو قلم مو گام. سپس یک holler: “لگن!” که فریاد “لگن”? نه به ذکر است فریاد تمام انواع چیزهای دیگر بیش از حد و زیر و اطراف موسیقی است.

“بیا خانم ها اجازه دهید این اتفاق می افتد! بده آنچه به شما کردم! من شما را دوست دارم! سلام راشل! سلام کریستن! من می بینم شما! شما در حال زیبا! باسن و لگن! سفت آن را در حال حاضر! سلام مگ! سلام مردیت! سلام ملانی!”

“سلام ملانی”? صبر کنید ملانی همسر من است نام. آیا کسی وجود دارد که طبقه بالا ، که انداخت سالسا حزب را فراموش کرده و به دعوت من ؟ سقف تیرچه هستند ارتعاشی و من بهتر است بروید ببینید اگر هر کس خوب فکر نمی کنید ؟

در آن نقطه دقیق برخی از اضافی نوسان قطره به آهنگ میکس و ناگهان در full Auto-tune: “من آن را دوست دارم هنگامی که شما با من تماس señorita. … Ooh la la la!”

حقیقت مستقیم: ماندن نشسته است یک گزینه نیست. من تا من ایستاده ام من … رقص? (امر ما آن را؟) من با شنیدن صدای فریاد “آن را “Señorita’! عالی! آن را دانلود کنید! لگن لگن لگن! احساس اصلی خود را!” (هر انفجار از صدای به پایان می رسد با یک علامت تعجب.)

“من آن را دوست دارم هنگامی که شما با من تماس señorita. … Ooh la la la!”

بیایید واقعی: من عاشق این آهنگ. و به عنوان من در بالا رفتن از پله ها آن را فقط ممکن است که من کوهنوردی است برخی از ریتم است. و سپس اتاق ناهار خوری به نمایش در می آید و تحت فشار قرار دادند-کنار صندلی و وجود ملانی. (“سلام ملانی!”) ساختار مولکولی جو تغییر کرده است. گام به گام با قلم مو گام برس مرحله چرخش.

کجا بود من دوباره ؟ من را فراموش کرده ام. هر چه غلظت منطقه من در قبل از ما در حال و نه در کانزاس دیگر. تبدیل کردن آن به یک کلاس زومبا و در حال حاضر از آن اتفاق می افتد و حداقل پنج روز در هفته در خانه ما. اگر ملانی گفته است که یک بار او را گفت: این هزار بار: “این یک فضل صرفه جویی در. من نمی دانم آنچه من می خواهم بدون آن انجام دهد. وجود دارد هیچ گفتن چه بد آن می شود.”

اگر من ممکن است وجود است گفتن. اما من نمی خواهم به از بین بردن خلق و خوی.

“Hooooooooo!”

آن صدا دوباره. “من می توانید ببینید شما! من حرف زدن برای شما – کسانی که تا زانو! ای بابا بچه ها به من بیشتر! اصلا نا امید من! من می دانم که شما نمی خواهد نا امید من! ما killin’ این لیست پخش! شما سنگ!”

شاید شما تعجب کنید که: این پرنیان این تبدیل از خانه کار برای من ؟ بله خواننده آن بود. آن می کند. مقاومت بیهوده است. صدای صاحب من از سال آموخته است Aprile و هیچ گرفتن در اطراف این واقعیت ساده است که او را حماسه. تصور کنید که خود را بهترین مربی خود را بیشتر خوش بین pal, بزرگترین فن خود را. سپس ضرب در 10. در حال حاضر شما تصور Aprile.

آیا شما به فکر یک فرد می تواند خسته از این ؟ هیچ شخص نمی تواند. انرژی بیش از حد قوی است شادی بیش از حد بی وقفه غیر قابل جلوگیری است. من دروغ نمی گم من آن را دوست دارم زمانی که Aprile را در خانه — حتی اگر او فقط 4 اینچ قد بلند بر روی صفحه نمایش لپ تاپ و من در زیرزمین. هر روز با Aprile در آن روز بهتر از شما را دارا بودند. و علاوه بر این: “من آن را دوست دارم هنگامی که شما با من تماس señorita. … Ooh la la la!”

برو جلو و گرفتن موسیقی مورد علاقه خود را-جریان خدمات و آتش تا که پسر بد. (جستجو “Señorita,” Shawn Mendes و Camila Cabello نسخه لطفا.) برو جلو و سعی کنید به حرکت من به جرات به شما. شما با شکست مواجه خواهد شد.

“نفس خانم ها نفس کشیدن! رول! سمت, سمت, سمت, rolllllllllll!” Aprile بازگشت!

“بیایید این را در خانه مردم! شما! هستند! زرق و برق دار! من شما را دوست دارم!”

همان Aprile! من شما را دوست دارم! و بنابراین آیا ملانی به من اعتماد. و پس از انجام بدون شک کریستن مگ مردیت و شما-نام-او – همه صد و یا افرادی که مطابق Aprile حرکت او به عنوان رقص و فریاد از گاراژ یا عرشه و یا اتاق نشیمن و یا هر کجا که او را در رادیو و تلویزیون از امروز در حالی که همه به نحوی موثر معجزه از ساخت آن را به نظر می رسد به عنوان اینکه همه در همان اتاق با شکوه. Aprile اتاق. با Aprile. دقیقا همان جایی که شما می خواهید.

اما نگه دارید صبر کنید – آیا من از شنیدن چیزی ؟ آنچه را که می شنوم ؟

“من آن را دوست دارم هنگامی که شما با من تماس señorita. … Ooh la la la!”

آه ، اوه عزیزم.

Um چه شد من گفت: دوباره ؟

ترجمه مقاله