زمانی که معلم یک درس آموخته – کوتاه حکایت

آنها می گویند
“تحقق جهل است اولین عمل دانستن”

به عنوان یک NGO کارگر در ارتباط با یک سازمان مهم من کار به عنوان یک معلم در یک کم درآمد جامعه منطقه با 70 دختران محروم از کلاس های هشتم و نهم. در حال حاضر برای همه کسانی که بی اطلاع هستند و در مورد نوع فضای کلاس درس ما ایجاد فرهنگ وجود ندارد معمولی “استاد-دانشجو” یکی به جای کلاس درس خود را در نظر گرفته است به عنوان یک فراگیر فضایی که در آن ما به اشتراک گذاری آن با کودکان و نوجوانان به عنوان برابر است. با توجه به چنین زیبا هنجار ما می تواند ایجاد ماندگار لحظات با هم و یادگیری متقابل.

یک روز خوب در حدود یک سال و نیم بازگشت دانش آموزان من در هیچ خلقی را به مطالعه و بنابراین اساسا ما فقط شایعه پراکنی در مورد زندگی جاه طلبی های خود را و چیزهای که در یک نقطه از مسیر گفتگو انحراف و ما شروع به بحث در مورد چگونه comically ما پدر و مادر سرزنش ما گاهی اوقات بدون هیچ دلیل و در حال حاضر برخی بسیار مبهم استدلال در زمان. محیط زیست بود و خوشگذران یکی. ما همه های ما حکایات سرگرم کننده و خنده دیوانه وار بیش از آن را با بچه های آشکار شرم آور داستان از یک دیگر است.

چنین شادمانی از فضا است که در یک نقطه; ما همه از صندلی های ما و chuckling با اشک شادی جریان بی وقفه. در یک چنین لحظه یک دختر ایستاده بود و با لبخند بشاش و پس از آن اشاره کرد و نسبت به Haskinsrosario (یکی دیگر از بچه), تمسخر گفت:

“Bhaiya از او بپرسید در مورد او چگونه می شود بدحجابی از مادرش”

من در مورد به نوبه خود نسبت به Haskinsrosario زمانی که دختر دیگری قطع شده giggling,

“Bhaiya, iski toh mumma pitai bhi krdete او kbhi kbhi”

و سپس برخی دیگر از کودکان و نوجوانان پیوست و در گروه کر, اعلام,

“Bhaiya voh bhi Chappal se!”

و کلاس فوران در خنده.

لحظه ای بود که شادی با vibes از uncalculated و unmeasured عشق جریان آزادانه در اطراف اتاق. اما من می تواند احساس بی دست و پا و ناراحت کننده لبخند بر Haskinsrosario ، شاید که فقط شهود اما من با احتیاط motioned دیگران کمتر با صدای بلند احساس کردم چیزی اشتباه است و خواسته Haskinsrosario که آیا آنچه که دیگر بچه ها می گفتند درست بود.

او به من نگاه کرد و با چشمان پر از اشک و لبخند محو گفت:

“Bhaiya ek baat بولی? Ladki hona خراب او aur book ki ladki hona paap!”

آن لحظه بود که یک سیلی سخت در unacknowledged کلاس و جنس افتخار است که من تا به حال ندانسته نادیده گرفته و برای بیش از حد طولانی!

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>