چیزی که به من گفته شد می توانم بزرگ بشم تا

مامان و بابا سال ها قبل از اينکه به زن ها اعتماد کنن به راي به دنيا اومدن وقتي رسيدم چيز قابل توجهي در مورد زني که پيش بندش رو آويزون کرده بود وجود نداشت و پاشنه هاي پايينش رو ميپوشيد و به راي ها قدم مي زد

من چهارمین و به طور مبهم فرزند نهایی بودم. مردم من پير بودن ثابت. بیمار. و احتمالا خسته . آنها به طور خیریه ای مرا به عنوان “تعداد انگشت شماری” توصیف کردند و در مورد متمدن کردن من رفتند، اما آنها هیچ تلاشی برای عقب نشینی در تخیل من انجام دادند. در نتیجه، من شرکت را با بیش از 40 حیوان پر شده به طور کامل به کار نگه داشته است. من بهشون گفتم بچه ها

دليلش اين بود که به جز يه دست به پايين غفلت شده خانم تدي خرس همه اونا آدم بودن به هر حال دخترها کار جالبی نکردند. فانخوزر سگ یک خواربارفروشی را اداره می کرد، بوگل اسب حمل و نقل سبک انجام می داد و گرونک برونتوسور یک شاعر موفق بود. خانم تدی بیر همسر آقای تدی بیر بود و همین بود.

اينطوري بود . این روزها والدین دوست دارند به فرزندانشان بگویند که می توانند هر چه می خواهند باشند، اتهامی آنقدر مخدوش کننده است که بسیاری در نهایت به جای خود می چرخند و به دنبال «اشتیاق» خود میگردند. با این حال، این یک گزاره امیدوار کننده است و حتی ممکن است درست باشد.

پدر و مادرم صرفا مشاهده کردند که بعید است از انجام هر کاری که می خواستم جلوگیری کنم که کمی متفاوت است.

البته، اون موقع، نميدونستم ميخوام چيکار کنم. انتخاب ها نازک بود. فرض بر اين بود که من ميرم دانشگاه و بعد از اون ميتونم مامان بشم ميتونم منشي باشم من ميتونم پرستار يا معلم باشم . اگر کسی پرسید، گفتم می خواهم نویسنده باشم. حتي ميدونستم که اين يه کار واقعي نيست بيشتر، بهش فکر نميکردم. آینده به احتمال زیاد نشان می داد که آیا من برای آن برنامه ریزی کرده ام یا نه.

اما همان طور که من به سن می رسیدم، و قبل از اینکه ممکن بود به یکی از اسلات های قابل قبول برای خانم ها وارد می شدم، جنبش آزادی بخش زنان ورودی تکتونیکی خود را ساخت. ناگهان دنیایی از امکان باز شد. این فکر که زنان به طور کامل انسان بودند کشش. مدتی طول کشید تا محدودیت های قدیمی را از بین بریم: ما آزاد بودیم که سینه بندمان را خندق کنیم، اما هنوز انتظار می رفت لوبیا و برنج را برای انقلاب بپزد. آشپزي ياد نگيرم . يا شايد ياد گرفتم آشپزي نکنم .

تا زمانی که کالج را با مدرک علوم فارغ التحصیل کردم، هنوز نمی دانستم چه می خواهم بکنم، اما هیچ در همگروهی ام فکر نمی کرد همسر بودن یک شغل است. يا حتي يه احتمال. ازدواج یک تله بود. شما دیگر نیاز به یک شوهر برای گرفتن یک حساب چک کردن.

من توي يه آزمايشگاه کار ميکردم سرگردان شدم. و یک روز، بعد از دیدن یک اخطار در کاغذ، یادم آمد که کاری بود که می خواستم انجام دهم، یک بار. به نظر خوش ميومد من آزمايش رو انجام دادم تا حامل باشم

خدمات پستی جدید توسط قانون ساز و برگ فراگیر بود. اگر نمره به اندازه کافی خوب، شما در بود. اگر من می خواهم نوع دیگری از فرد — و نه “تعداد انگشت شماری” — من ممکن است نگران من می خواهم پدر من ، که برای آموزش و پرورش علم من پرداخت می شود. اما اون همش توي کشتي بود اون به خاطر خودش براي آموزش و پرورش ارزش قائل بود و يه رياضيدان بود که هميشه آرزو ميکرد که يه جايي توي يه برج آتش نشاني توي جنگل کار ميکرد

این زن مسن تر انجام امتحان ورود به تناسب اندام من بود که اولین کسی بود که تایید نمی کند. اون گفت اين کار براي يه دختر نبود من ادرارم رو ميندازم، اون گفت، اگر يه گوني سنگين بلند کنم. و من نبايد کار يه مرد رو ازش بگيرم اون يه خانواده براي حمايت داره

با وجود آن خانواده مرد فرضی فقیر، من یکی از شاید یک دوجین حامل زن در کل شهر پورتلند، اورگن شدم. بعضي از مردايي که باهاشون کار ميکردم گرفتن که بايد زبانشون رو تماشا کنن ولي اينکارو نکنن يکي منو کنار گذاشت تا بهم بگه بايد خيلي خوب باشم چون حامل زن قبليشون يه احمق بود اگر قرار بود حامل تنبل باشید، بهتر بود مرد باشید، بنابراین می توانستید در آن ترکیب کنید.

بيرون خيابون، من يه تازگی بودم. من یک روز بدون شنیدن برخی از دوستان دوستانه holler خوب، من حدسmanمی زنم ما نمی توانیم شما را مرد الکترونیکی تماس بگیرید، می توانیم! ما باید شما را فرد-فرد صدا بزنیم! اون لحاف خاص يه جورايي خود به خود به هزاران ذهن به يه بار تبديل شد وجود من قابل توجه بود. الان تصورش سخته .

ترجمه مقاله

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im