تولستوی در حالی که روی ‘آنا کارنینا’ کار می کرد دچار بلوک نویسنده شد

رمان «آنا کارنینا» به عنوان یکی از بزرگترین آثار ادبیات غرب رتبه بندی می شود. ولادیمیر نابوکوف آن را «شاهکار عالی ادبیات قرن نوزدهم» توصیف کرد. مرتباً بالای فهرست نویسندگان معروف کتاب های مورد علاقه می نشیند. باب بلایسدل، استاد زبان انگلیسی دانشگاه سیتی نیویورک، آنقدر دلگیر بود که حدود ۲۰ بار کتاب را خواند و سپس روسی یاد گرفت تا بتواند آن را به زبان اصلی بخواند.

اکنون بلایسدل که کتاب هایی را برای مانیتور نیز بررسی می کند، کتابی جذاب و بینش آمیز در مورد مبارزه لئو تولستوی برای تکمیل شاهکارش نوشته است. “خلق آنا کارنینا: تولستوی و معمایی ترین قهرمان ادبیات” با گفتن بینش ها و جزئیاتی در مورد زندگی تولستوی که جهت کتاب را شکل می داد، بسته بندی شده است.

تولستوی در اصل «آنا کارنینا» را به عنوان یک رمان تصور می کرد که امیدوار بود به سرعت آن را ناک اوت کند. او تنها در چند هفته یک طرح کلی را به پایان رساند، اما پس از آن اوضاع کند شد زیرا تولستوی یک تعلل کننده با استعداد بود. بلایسدل تخمین می زند که در ۳۰ ماه از ۵۳ ماه که روی کتاب کار می کرد، تولستوی به نسخه خطی دست نزده است.

تا حدودی این عدم پیشرفت را می توان به یک زندگی خانوادگی پرمشغله و گاهی غم انگیز نسبت داد – سه نفر از فرزندانش در حالی که روی کتاب کار می کرد جان خود را از دست دادند. زندگی حرفه ای او شامل کار برای اصلاح آموزش روسیه بود. و به سرگرمی هایش اسب، مسافرت و شکار اختصاص داشت.

تولستوی آمد تا فعالانه از این پروژه بیزار باشد. در نقاط مختلف او نوشت که این کتاب «برای من بیمار کننده است»، «به طرز غیرقابل تحملی دافعه آمیز»، «به طرز وحشتناکی منزجر کننده و زننده» و «خسته کننده، بی طعم به عنوان تربچه تلخ» است. در یک نقطه او در نامه ای اعلام کرد: «[من] انتشار رمانم را متوقف کرده ام و می خواهم دست از آن بکشم، من آنقدر از آن بیزارم.»

خوشبختانه برای ادبیات، تولستوی پشتکار کرد. تا حدودی، این نتیجه آتش درونی بود که می تواند نبوغ را برای به انجام رساندن چیزهای شگفت انگیز سوق دهد. به همان اندازه نقش هایی بودند که همسرش سوفیا و دوستش نیکلای استراخوف بازی می کردند. سوفیا – که در نهایت ۱۳ فرزند به دنیا می آورد، بر تحصیلات آن ها نظارت می کرد و روز به روز خانه را مدیریت می کرد – پس از پیش نویس نسخه خطی در شب، با صبر و صبر دوباره پیش نویس را بازپس گرفت. “او تقریبا همیشه در کار بود، درست در آنجا، دلسوز، ماما تحمل به خلق هنری است.”

استراخوف منتقد و سال ها نزدیک ترین دوست و ادراک کننده ترین خواننده تولستوی بود. تولستوی بارها به دنبال اطمینان از استراخوف بود که در مسیر درست قرار دارد و همیشه آن را دریافت می کرد. در واقع استراخوف یک بار به تولستوی نوشت: «شما و رمان هایتان – برای مدت طولانی بهترین بخش های زندگی من هستید.»

تصور تولستوی از آنا همان طور که نوشت تغییر کرد و این موضوع نویسنده را بیشتر به چالش کشیدند. در ابتدا او را به سادگی به عنوان یک همسر تقلب که با یک مرد دیگر فرار کرده بود و سزاوار نه همدردی و نه تراویف برای سرنوشت خود را دیدم. اما با گذشت زمان او به فردی کامل تر و گردتر تبدیل شد. در واقع او از صفحات رمان به عنوان زنی زیبا، ظریف، جذاب و باهوش بیرون می آید که «به ما ضربه می بزند … همان طور که الهه می خواهد.» آره، اون ناقص بود. اما هر چه بیشتر می نوشت، انسانیت او بیشتر پدیدار می شد و به گفته بلایسدل شروع به «عشق» کردن او می کرد.

شاید بزرگترین دلیل بارداری طولانی این بود که تولستوی شروع به کشتی گرفتن با افکار و احساساتی می کرد که بعدها در زندگی، او را به دست کشیدن از ثروتش و تبدیل شدن به آنارشیست صلح طلب و مسیحی هدایت می کرد. او این بحران نیمه عمر را چند سال بعد در “اعتراف من” (منتشر شده ۱۸۸۲) مستند و توضیح می داد. اما تولستوی هنگام نوشتن رمان، خود را بین تقلاهای لذت و شادی و دوره های افسردگی و ناامیدی آنقدر شدید پاره کرد که ظاهراً خودکشی را در نظر گرفته بود. بلایسدل نتیجه می گیرد که با نوشتن چنین جزئیاتی در مورد نزول آنا به جنون و خودکشی، تولستوی ممکن است از افسردگی خودش جان سالم به در برده باشد.

ترجمه مقاله

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>