استقلال در تصمیم گیری

لادو پينتو مرد ثروتمندي بود اون با يه شرکت بزرگ کار ميکرد وقتي که اون به همراه همسرش به يه مرکز خريد رفت در روند خرید پنجره، آنها را به یک نمایشگاه پوشاک زنان راه می رفت. فروشنده داخل خیلی باهوش بود او با لبخند از این دو تا استقبال کرد و بلافاصله یک قهوه را پیشنهاد کرد. با عطر دانه های قهوه، قطعه ای از موسیقی عاشقانه دلپذیر در پس زمینه توسط مغازه دار نوازی شد.

همسر لادو به لباس خاصی وصل شد. از هر لباس ی که توی مجموعه اش داشت هزینه برتر بود. اون ميخواست بخرش با این حال، Laddu کمی در رویکرد موجه بود. او نصيحت همسرش را در برابر تصميم گيري انجام داد. هر دو ي آنها بعضي از کلمات را رد و بدل مي کرد و تصميم مي گرفت از اتاق نمايش بيرون بيايد آن وقت بود که فروشنده گفت: «آقا، شما آدم بزرگی هستید ـ یک فرد مشهور. شما از مغازه ای به همراه همسری ناشاد بیرون می روید و به تصویر شما نمی رسه.”

لادو برگشته اون لباس رو خريده

واضح است که لادو تحت تاثیر یک نظر خارجی قرار گرفت و تصمیم خود را معکوس کرد. چند روز بعد، لادو داشت از نمایشگاه لوازم الکترونیکی دیدن می کرد. اون با رفتن بچه مدرسه اش همراهي ميشد در یک غرفه، آنها یک بازی بسیار جذاب فن آوری را دیدم. پسر اصرار داشت یکی بخره لادو فکر نمی کرد که تصمیم خوبی باشه که بچه وقتش رو صرف چنین بازی هایی بکنه. با این حال ، پسر کاملا به ایده آن بازی فروخته شد. لادو بچه رو از اصطبل دور کرد و داشت میرفت بیرون در ضمن، يکي از ملاقات کننده ها دخالت کرده. او گفت: این یک عصر دیجیتالی است، و عاقلانه نیست که کودکان را از انجام چنین بازی هایی منحل کنیم. یک فروشنده از پشت فریاد زد: “آقا، آن هم هزینه بر نیست!” لادو رو ياد آخرين هفته هاي فياسکو انداخت او نمی خواست با خجالت دیگری روبرو شود و از این رو بازی را خرید.

چند روز دیگه گذشت و لادو دوباره با خانواده اش بیرون بود با این حال ، این بار او بازی هوشمند. حتی قبل از اینکه از خانه خود خارج بشن، لادو دستورالعمل های خاصی به زن و بچه اش داده بود. او گفت: “ما قرار نیست چیزی از هر مغازه ای خرید.” هر دو موافق بودند. آنها برخی از زمان در بازار صرف و سپس تصمیم به بازگشت. مدير عامل مرکز خريد اونا رو توي دروازه خروجي ديده سلام کرد و پرسید: “خرید چطور بود؟” این سوال دوباره حس ناجوری را به خود گرفت و به هر حال خانواده موفق به درهم و برهم کردن از مرکز خرید شد.

دوستان، لادو قربانی تصمیم گیری تحت تاثیر قرار گرفته بود. هنگامی که در مغازه پوشاک، او تحت تاثیر صحبت فروشنده و در حالی که در نمایشگاه او تصمیم خود را به دلیل یک بازدید کننده ناشناس همکار تغییر. داستان بالا نشان دهنده سرنوشت فردی است که به ایده های فردی و انتخاب های مستقل تکیه نمی کند. به دنبال مشاوره از دیگران است، اما تکیه صد در صد بر روی آن ممکن است ایده خوبی نیست. به هيچ عنوان ارزش اين را نداره که تحت تاثير پيشنهادات ناخواسته قرار بگيره

بیایید ببینیم وقتی تصمیمی را بر اساس راهنمایی شخص دیگری می گیریم چه اتفاقی می افتد. در مورد ی که تصمیم ها اشتباه می کنند، نمی توانید به دیگران بگویید که آنقدر احمق بودید که در مورد آن شخص برای چنین تصمیم مهمی (یا چنین احمقانه!) پاسخ داده اید. در مقابل، اگر تصمیم گیری درست باشد، شخص مقابل هیچ وقت در تبلیغ ادعای خود وقت نمی خواهد! در تقریبا ً هر جلسه مربیگری، من به شخصی برخورد می کنم که در یک تعمیر است زیرا او در تصمیم گیری های مطمئن خود سرزنش نمی کند. هنگامی که ما خود را در قبال تمام تصمیم گیری های ما، ما پاسخگو برای نتایج. گرفتن تصميم گيري ما يک نعمت هاست بلکه نه تنها ما را توانمند می کند بلکه منبع الهام نیز می شود. اگر تصمیم گیری های شما نتیجه مطلوب را به دست نمی دهد، حداقل شما در پایان گرفتن یک درس تغییر زندگی!

هنگامی که شما انجام دهنده، شما باید توانایی را به تصمیم گیری خود را اعمال. دوستان، خانواده، همکاران حرفه ای و جامعه ممکن است همیشه یک مجموعه متفاوت از نظرات داشته باشند. انتخاب های ما در زندگی باید بر اساس نظام ارزشی، ایدئولوژی ها، شرایط و برنامه های آینده ما باشد. در واقع تصمیم گیری باید به عنوان درس به فرزندان ما آموزش داده شود. به عنوان یک پدر و مادر، معلم، یک سالمند در جامعه و یک شهروند مسئول هند، این مسئولیت ما است که بچه های مان را به عنوان تصمیم سازان با نفوذ بالا ببریم. امروز روز استقلال، اجازه دهید ما عزم خود را برای به دست گرفتن حرکت ما. زندگی وقتی زیبا می شود که در تصمیم گیری مستقل شویم.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im