این halcyon days

آن بود که بسیاری از ماه پیش که من برای اولین بار مجموعه ای از چشم من نگر. حدود شصت از ما که جدا از راه داشتن به واحد مربوطه پست ما قبل از کمیسیون آموزش جمع در نگر برای ما اساسی در دوره نبرد تانک ها در زره پوش سپاه مرکز و مدرسه نسبت به پایان سال 1978. از زمانی که ما وارد شدند تا ما در سمت چپ ما نیست مراقبت در جهان و آسمان همیشه آبی. این نگرش رسوخ در ذهن بسیاری از ما است. دلیل آن این است برای پیدا کردن. لرز از آموزش نظامی در آکادمی و سخت هنگ که به تازگی راه اندازی شده ماموران قرار گرفت به در پیوستن به واحد خود بودند و پشت سر ما. همه ما reveled ما آزادی و از همه مهمتر ما در میان دوستان است.

ما مستقر در ‘Ghoda بازداشتگاه’, دو به یک اتاق. پادگان بود نیمه دائم سازه از جنگ جهانی دوم ، به همین دلیل آنها به نام با این نام است هنوز رمز و راز به من. وجود دارد دو گروه از افرادی که حقوق بیش از ‘Ghoda بازداشتگاه’. این بدیهی است که ما – افسر بسیاری و دوم شد این گروه از شهروندان و یاران که به ما کمک کرد ما را مدیریت کند. بعد از یک ثابت در Ghoda بازداشتگاه’ که در آنها همچنان باقی می ماند در محل دوره بعد از دوره در حالی که افسر بسیاری شد تا هر شش ماه. گروه دوم متشکل مردان در تمام سنین از بزرگسالان جوان فقط از خود به جای قدیمی که برخی از آنها شاید تا به حال شده است وجود دارد از پادگان تاسیس شد. این بود که آنهایی که از دوستان ما بودند فلاسفه و عبادت( اگر من ممکن است از این واژه استفاده). آنها خواهد بود همیشه آماده ارائه مشاوره در هر موضوع مربوط به نگر یا چگونه در افسران باید رفتار خود را. واقعی خود توانایی ذخیره کردن در تولید هر یک از آیتم های مورد نیاز در هر یک از افسران جوان ( صرف نظر از اینکه آیا آنها اختصاص داده شده برای او کار می کنند یا نه) در کوتاه ترین اعلامیه توان آن را به یک فنجان چای در صبح زود باید یکنواخت اتو یا دیگر وسایل رفاهی که مردان جوان باید proclivities برای.

برخی از oldies بودند یک کلاس جدا شدند و زندگی افسانه است. یکی از چنین بود چارلی; او یابم دندان پوزخند. او regaled ما با داستان های بی شماری. اما آن را نمی آمد رایگان برای هر داستان او تحمیل خود کیلو گوشت در قالب یک کهربا رنگ مایع که به سلامتی روح. بیشتر در گروه سنی خود شد و انواع مشابه با علاقه خاصی برای کهربا رنگ مایع است. بنیاد راهرو از بازداشتگاه شد مورد علاقه خود را به عنوان محل این است که بسیاری از آنها تصمیم به صرف اوقات فراغت خود در طول روز. هنگامی که من به طور اتفاقی به بازگشت زود هنگام از این کلاس ها و بر داشت من شصت به علاوه اتاق حامل با یک دندان پوزخند روی صورت من حوله پیچیده شده در اطراف خود را وسط من برس در دست خود و انبوه کف بر روی صورت خود را. من از دست من سرد و زیاده روی در استفاده از choicest طعن. او رفت و تنها به بازگشت چند دقیقه بعد و از من خواست به اذیت او قبلا مورد استفاده فرد دیگری کیت اصلاح ، و آن شخص به حال افزایش یافته است به ارتفاع زیادی در ارتش و در نتیجه من باید آن را به عنوان یک فال خوب. بسیار برای من خشم.

ما افسران; بی بند و بار و فانتزی رایگان, استفاده از اوقات فراغت ما برای زندگی هر روز را به عنوان اگر آن را به ما گذشته. وجود یک اجماع عمومی در میان ما که آن را به انتخاب یک گزینه در نوار. هزینه یک نوشابه یکی روپیه و ده paise در حالی که یک نفر می تواند شریک شدن دو tots عجیب و غریب تنها برای یک روپیه – بسیاری از ما توافق کردند که آن را تنها در تناسب اندام از چیزهایی که ما را نجات ده paise با انتخاب ارزان تر آشامیدنی. ما نیز تا به حال ما ستاره اعضای. یکی از این بودن گورو بود که بسیار روحیه همکار, همیشه, آماده به انجام هر کاری برای هر یک از ما. او قلب خود را در آستین خود را. به ما ترس وجود دارد نه بسیاری از دختران جوان در اطراف. اما جوانترین بسیاری از نوجوان دختر یکی از افسران ارشد بود به عنوان زیبا به عنوان یک تصویر و به طور طبیعی شد جهانی له. یک شب پس از یک جای شلوغ شب که در آن تقریبا همه ما شد و در حال حاضر تا حدودی inebriated گورو اعلام کرد که او برای اولین بار در برابر زمانی که آن را به او آمد و همه دیگران باید خودداری از مصرف تا آنجا که حتی نام او و که او نمی خواهد برای مراقبت از دوستی ما و یا هر چیز دیگری در جهان که آن را به او آمد. همه ما به آنها diktat داده شد بازگشت به اتاق ما بسیار ناراحت ،

من متهم شده بود توسط برخی از دوستان من از کابل من, جملات بیش از حد بسیاری از فحش دادن کلمات و آن را از خود تمایل قوی برای پیدا کردن در مورد منبع این عادت است. من نمی تواند پاسخ به عنوان من تا به حال هیچ سرنخی از خودم. سپس به کمک دوستان و همچنین معدن جواب خود را نشان داد. یک مدرسه همسر من آمد و بازدید از یکی دیگر از شهرستان و هنگامی که به سمت اتاق من شروع به استفاده از همان زبان ( که من متهم شده بود) در حالی که خطاب به من. من ارتش دوستان بعد از من پرسید که این شخص است. زمانی که من به آنها گفتم که او یک مدرسه است همسر آنها فریاد زد: Eureka – آن است که تقصیر شما است که شما سوء استفاده – آن است که در مدرسه مقصر است. آن رستگاری برای من.

داستان جوانی فساد دوستانه دعوا و بی احتیاطی در طول زمان به مراتب بیش از حد بسیاری به بازشماری. کسانی که شش ماه است که ما با هم صرف ایجاد پیوندی قوی از دوستی است. حوادث از آن روز بخشی از خاطرات fondest و ‘Ghoda بازداشتگاه’ بخشی از من بودن”. چگونه می تواند من را فراموش کرده ام این بار من چک مخزن سوخت یک موتور برای بنزین سطح با یک چوب کبریت روشن. به عنوان آن را خالی بخار که به طور خلاصه تبدیل به یک شعله. آن را وادار به صاحب دوچرخه که تا به حال گریزی به نوع زبان را به مراجعه به همان برای انتقال نارضایتی خود را به من. من نمی تواند مراقبت کمتر است. من تا به حال زندگی می کردند به سوار یک روز دیگر.

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im