مادرم همیشه می گفت که پدر من می تواند ثابت هر چیزی به جز یک قلب شکسته. او ممکن است قضاوت نادرست.

متولد تگزاس در شروع رکود بزرگ با یک تغییر شکل بازوی راست او نمی تواند بالا بردن گذشته خود گوش پدر من برای جبران ناتوانی خود را به بازی و یا رفتن به جنگ با هدایت او بسیار زیاد انرژی در ساختمان و تعمیر همه چیز. به عنوان شما می توانید تصور کنید که او نبود هیجان زده وقتی که من با وسواس ورزشی شامل توپ. من اغلب به حال به راه رفتن 5 مایل به لیگ کوچک زمانی که من 12. و در ده ها تن از بازی های فوتبال بازی می کنم و در دبیرستان, پدر من با حضور فقط یکی.

تنها استثنا برای پدر من گریزی به ورزش بود که گاهی من می توانم او را به بازی بسکتبال تیراندازی بازی H-یا-S E. من بیشتر از یک بازیکن بسکتبال است. اما ما کج هدف این بود که 3 اینچ پایین و کمی سراشیب جنوبی من غیر قابل کنترل بود. من می توانم غرق شگفت انگیز ترین چرخش جامپر از 18 فوت دور. پدر من با تنها یک بازوی خوب بود فقط یک شات مناسب و معقول در زرادخانه خود یک پیچ در پیچ قلاب به سمت چپ که هر دو بانک در با قدرت های بزرگ و یا بادبان به مادر من petunias. من می تواند ضرب و شتم پدر من در را (و فقط در پنج عکس), اگر من در زمان پنج غیبت جامپر از سمت جنوب از لبه. اما من عاشق بازی کردن با او بسیار است که من می خواهم باهم پدر من به یکی دیگر از بازی و دیگر اجازه می دهد او را به نگه داشتن بازی نزدیک است.

“شما باید برای برنده شدن با دو حرف” من ادعا می کنند لحظه ای که لبه های آینده.

“این بازی ممکن است هرگز پایان دادن به” او می ناله که من گره نمره. “شاید” من می خنده. سپس من می خواهم clank یک بیمار-توصیه دونده کردن سمت شمال لبه است که می تواند پدر من را متهم من از پرتاب این بازی – که من می خواهم پاسخ با بالا انداختن.

گاهی اوقات من از دست دادن ارزش. آن زمان قبل از پدر من می تواند بازگشت به کار خود را, من می خواهم به سرعت فریاد “مسابقه برگشت!” تنها با از دست رفته بر روی هدف – و بنابراین خطر شکست – می تواند به من زور پدر من را می شکند و من مطمئن بود که او مورد نیاز است. گاهی اوقات من می خواهم شرط من می دانستم که او نمی خواهد رد: “من تمیز کردن طویله اگر شما برنده شوید”; “من تقسیم یک بند از چوب”; “من نمی خواهد خواست شما را به بازی دوباره برای یک سال است.” تنها با ارائه چنین فریب می تواند من احمق پدر من به باور من یک مرد افتخار و تا حدودی dishonorably فریب او را به دام. و اگر پدر من از دست داده ؟ او به سادگی باید به بازی یک بازی با پسر خود.

در این راه ما خصوصی سری ادامه داد: برای هفته و ماه و سال. ما جنگ بودند چیز در زندگی همیشه در حال تحول است. این مسابقات رفت و در بسیار طولانی تر از پدر من به احتمال زیاد پیش بینی شده و یا ادعا کرد که او می خواست به بازی. هر چند او هرگز آن را بپذیرد من می دانم که او لذت می برد این وقفه از رنج و نگرانی است. پدر و مادر من بودند به طور مداوم تحت فشار مالی برای بسیاری از دوران کودکی من اغلب در آستانه سلب حق اقامه دعوی. خود را اواخر شب مکالمات چشمانداز از طریق دیوار اتاق خواب, حمل و اندوه و استرس است. اما پدر من به نظر می رسید برای فراموش کردن مشکلات خود را برای یک زمان در حالی که ما شوت از hoops در مزرعه ما در وسط هیچ جا – حتی پس از من به ما به نام برای بار سوم, برای, شام,, حتی پس از آن را بیش از حد تاریک را ببینید.

یک ربع قرن پس از مرگ پدر و فروش که در مزرعه ما وجود دارد هنوز هم بر روی زمین من هستم برای همیشه در ذهن من است. در میانسالی حافظه, پدر من و من سر و صدا زیبا ترین سبد در حالی که من با استعداد نه تنها دردناک grimaces بلکه یک مقدار عادلانه از حیله گر پوزخند همراه است که تمایل یک مرد مسلح به duped شود.

و با وجود مرحوم من مادر ادعا می کنند این حافظه از پدر من که رفع من در حال حاضر.

ترجمه مقاله

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.dehec.sutny.im

آموزش سئو