¶Sa Re Ga Ma و همه آن جاز

برای اینکه به اندازه کافی برای پیدا کردن یک معلم شگفت انگیز برکت داده شود، به اندازه تلاش برای پیدا کردن یک دانشجوی مدل، به اندازه ای دشوار است که عمدتاً در هنگام هنر نمایشی نگران هستند. من خوش شانس بود که در سن پایین یکی از گورو چنین است که مرا زیر بال خود را به آموزش با هند کلاسیک آواز و هارمونیوم (ساز موسیقی) درس پیدا کرده است. او درس بسیار پر سر و صدا تبدیل و یکی واقعا می تواند حس کند که او لذت می برد موسیقی به طور کامل. هرگز تنها بر مفاهیم نظری تمرکز نمی کرد، او اجازه می داد کودکان در عنصر خود باقی بموند و همکلاسی های مرا و من مشتاقانه منتظر حضور در کلاس ها باشم.

در همین زمان، به لطف متقاعد شدن مادرم، من در یک کلاس بهاراتاناتیام (فرم رقص کلاسیک هند جنوبی) ثبت نام کردم. آن را برای هر صبح یکشنبه که مستلزم یک لباس پسته رنگی که به عنوان ناخالص به نظر می رسه به نظر می رسه برنامه ریزی شده بود، اما چه کسی برای مد دختران 10 ساله مراقبت می کند؟ نه به ذکر است ما دانش آموزان فقیر مجبور به پوشیدن لباس مدرسه نیمی از زمان در طول هفته. شکنجه متوقف نمی شود وجود دارد، مربی رقص ما یک بانوی پیر تحریک شده با چشمان ترسناک بزرگ، چرب خاکستری موهای فرفر همیشه unkempt و تنها می دانستند برقراری ارتباط از طریق پارس کردن (صحبت نمی) در ما بود. او نساخته است که ساعت به نظر می رسد مانند زمان بدبختی ترین هفته من و من شروع به خواندن یکشنبه ها! پس از کوکس کردن بسیار معقول، شما فکر می کنم مادر مرا اجازه می دهید من ترک، اما که به یک بچه گوش می کند؟
خدا واقعا به نجات من آمد و خانواده ام مجبور بودند که در آن سال شهرها را جابجا کنند. من خوشحال بودم که دیگر به کلاس رقص نمی رفتم هر چند، غمگین به ترک آموزش موسیقی من. در شهر جدید، برای ادامه تمرین آواز، شروع به تحقیق کردیم و دوست مادرم، خود خواننده حرفه ای، به مربی گری پیشنهاد داد. پیشنهاد سخاوتمندانه او این بود که یک جلسه در یک بعد از ظهر شنبه انجام دهد از آنجایی که او به طور فعال ارائه درس نیست. با هیجان، من برای کلاس اول م به خانه اش رسیدم جایی که از من خواست از یکی از کتاب های موسیقی اش یادداشت برداری کنم و در آشپزخانه ناپدید شدم تا ناهار آماده کنم. در طول این ساعت فوق العاده ساکت، من از برخی از صداها در اتاق دیگر متوجه شدم که آنها یک سگ! من ترس من به گورو جدید من که تضمین کرد که آن را وارد اتاق من در هر حال ، باقی مانده از آن ساعت ذکر شده ، من واقعا وحشت زده بود و در لبه ، تعجب که در آن سگ به من از من دست پاچه. زن و شوهر بیشتر از جمله ‘تئوری’ جلسات بعد، من مادرم را پرسه می زنم که وقتی تمرین آواز واقعی من آغاز خواهد شد — سوال عادلانه. او نگفت که درس های تئوری که مادرم واقعا متقاعد نشده بود. من هرگز به کلاس بازگشت هنگفت دادن برخی از بهانه به عنوان انتظار از نظافت مهارت های آواز خواندن من بود برآورده نمی شد ، بدون توهین به معلم. در حال حاضر ، سال ها بعد ، من باید اعتراف ، در اعماق من بود مبارزه با ترس اضافی از — چگونه می توانم بخونم در حالی که دائما نگران گشت پنجه در خانه؟

کلاس بعدی که ما کشف کردیم در یک کلمه بود — کابوس. بسیار تجاری در عین حال غیر حرفه ای، به طوری که تمام خوانندگان سطح در یک خانه اتاق خواب در طول همان شب شیار پر شده بودند، و آن را به نظر می رسه مسخره در دسترس نیست. برای نقاشی کردن یک عکس، شما یک دسته از مبتدیان و خوانندگان سطح متوسط در یک اتاق آواز می خوانند و چند نفر دیگر در حال یادداشت برداری، برخی بیشتر نواختن هارمونیوم و چند تا بیشتر نواختن تابالا (یک ساز موسیقی دیگر). همه دانش آموزان ظاهرا توسط یک معلم، که یک پیرمرد سختگیرانه در اواخر 50s با یک کبود که متاسفانه او را به نظر می رسد ترسو به نظر می رسد. البته، ظاهر می تواند فریب دادن باشد، و گزینه کمتر من تصمیم گرفتم گرفتن چند درس محاکمه. آشوب بود و هیچ راهی برای شکرکردن آن وجود دارد. در طول جلسه دوم من، به عنوان همه ما در حال خواندن، معلم به طور نامشخص شروع به فریاد زدن با نگاه ثابت در جهت من. من در مورد اینکه هیچ خطایی انجام نداده بودم بسیار مطمئن بودم با این وجود، وحشت زده، من برخی از شجاعت را احضار کردم تا بپرسم که او به من اشاره می کند یا نه؟ اون به شخص کنارمن اشاره کرد راحت شدم، به سرعت نگاهم را پایین می کردم و او را کوک می کردم. از صحبت های با شدت بالا که در مورد من نیست، من هنوز هم خیره به کتاب من به عنوان معلم بلند صدای خود را حتی بیشتر و فرد کنار من nudged من. حال او در مورد چیزی کاملا ً نامربوط به من اشاره می کرد اما تجربه ٔ ظرفشویی مرا بسیار گیج، آزار دهنده، ترسو و حتی چشم های اشک آور به جا گذاشت که با عجله به خانه برگشتم تا به پدر و مادرم توضیح دهم که چگونه نمی فهمم وقتی معلم با من صحبت می کند (خیلی بلند) یا شخص کنارم و کژروی ش، فهمیدن این موضوع را دشوار می کند. ، به هرج و مرج و سبک تدریس اشاره ای نمی کند.

به زودی، در سن 13 سالگی، من در نهایت یک مربی بزرگ است که من هدایت از بیش از ده سال در حال حاضر ملاقات کرد. او آرام منطق و علم را که موسیقی را پشتیبانی می کند، بر نقاط قوت تاکید می کند، به غلبه بر نقاط ضعف کمک می کند و تشویق می کند که موسیقی را دنبال کند با این حال یکی از آن لذت می برد. مهمتر از آن، او در حالی که از دانش آموزان درخواست یادداشت برداری و یادگیری یک تجربه سرگرم کننده کلی می سازد، آشپزی نمی کند. نگاه کردن به همه درام در نتیجه یک مربی عالی، من معتقدم که آن را کاملا ارزش آن و قدردانی از این واقعیت است که نحوه هدایت به همان اندازه قابل توجه به عنوان هدایت خود است.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im