مراقبه: یک راهرو به کیهان است که در درون ما نهفته است

با یک پیش بینی از جلسه من مقدس اورا sauntering در جایی ابدی جهان, من فشار من چشم دانه دار و راست ستون فقرات من به نشستن در Sukhasana برخواهد داشت. چوک چوک چوک می آید من از افکار باد جوانه زدن سنت در من به خاکستری ابرها دود. ‘رنگ سیاه و سفید مناسب من بهتر از هلو آب لیمو با معده خالی ….. Godfather – من بعد خواندن…/ صدای جهان است اوم…’ — تور د مراقبه مغز است که تمرکز بر روی هر چیز دیگر از چه می توانم بگویم آن را به متوقف کردن فکر کردن در سطل زباله و تمرکز! یک دوگانگی بین انتظارات و واقعیت است.

‘اما من به خوبی در مراقبه هدایت!’ bewailed سرحال meditator در من.

این تلاش برای پیدا کردن فرشته در من آغاز شده و با یک جلسه مراقبه هدایت من تا به حال حضور چند تابستان پیش. پس استاد ذهن من سفر سریع تر از سرعت نور وجود دارد و من ایستاده در مقابل یک اقیانوس عظیم توصیف عمق آن به عنوان چیزی که بعد از من مجبور به انجام عفو من ستمكاران و طلب بخشش از کسانی که به من ستم و انتقال عذاب مرتبط با آن را به ته اقیانوس! احساس نور به عنوان یک پر من باز چشم من همه که بخش عمده ای از قلب من فقط ذوب در اقیانوس مغاک من تا به حال hallucinated. دکتر Brian Weiss, guided meditation, بهترین چیز بعدی که فرستاده من به شور و ذره ذره شروع کردم به انجام آن بدون هر گونه راهنمایی.

پسران شرق سه نفر درست بود — ” هیچ چیز آسان می آید و با وجود شکست های مکرر و muddles من delved عمیق تر به این مطالعه قهوه ای. هر چند شعار مانتراها بارها و بارها در سمت چپ هر یک از سلول های ارتعاشی اما چیزی گم شده بود ذهن من بود و هنوز هم بازدید imageries که آویزان نگه داشته در حالی که من خوانده است. در یکی از این لحظات من متوجه چیزی, هر بار که چشمانم را بستم یک نقطه سیاه و سفید ظهور تا آن را نگه داشته در حال حرکت به بالا/پایین و چپ/راست. در حالی که من صحبت کردن قدرت رو به طور کامل متعهد به شعار مانتراها ذهن من به دنبال جنبش از این نقطه که کشیده من عمیق تر و جذب من به ناشناخته سیاهی دلسرد کننده و در عین حال جذاب اما chop-chop my لوب جداری حذف شد توسط chatters در ذهن من بود و من دوباره مبارزه را از سر به من بی سر و صدا زمین نیستی, gah!

مدیتیشن یک تیغه است که به طور خلاصه لغو احکام صادره ی ما ارتباط با اين دنيا. یک راهرو به جهان است که در درون ما نهفته است. بله این زیبا برای قرار دادن حواس خود را در حالت آرام و به برخی از مهلت خود را همیشه در ذهن ترا درهم میشکنند اما آیا ما باید به دنبال یک راه مشخص به این احساس وجد? به جای شعار مانتراها در صورتی که من چشم و گوش دادن موسیقی صوفی من احساس می کنم بیشتر از خودم و حتی بیشتر از وقتی که من رقص. هیچ مبارزات غلظت هیچ ناآرامی برای وارد شدن به یک تفکر و قطار از افکار هرگز honks در ایستگاه. مدیتیشن با تمرکز حواس/معنوی مدیتیشن /جنبش مدیتیشن/ مراقبه و همه راه های دیگر غرق در افکار کردم همان بالقوه برای ایجاد مغز beget تتا و آلفا, امواج, اما ما ممکن است پاسخ نمی دهند به همان اندازه به این مخزن از تفکر. درون همه ما بی نظیر هستند و بنابراین ما reciprocations به هر یک از شیوه های مدیتیشن. شاید من هنوز به زیرخاک در اوردن یک مراقبه سبک است که طنین انداز با خلق و خوی من.

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>