تصور کنید

یک بار پس از یک زمان وجود دارد یک ملکه با قدرت عشق و اراده عطا بر او. او تا به حال یک دختر و هنگامی که دختر از او پرسید که “چه خواهد بود؟” او پاسخ داد: “آینده را نمی, ما را ببینید اما آنچه می آید راه خود را از چهره آن هرگز به یک خیال باف بود یک يافت.”

او متعلق به خانواده سلطنتی افتخار تبار اما هیچ کس به فکر او شادی خانواده بود و هر دلسوزی برای او. مادر بود عالی nurturer و محافظ اما دیگران حکومت بیش از او.

او خوب روشن, تنهایی, دختر ناراضی که نشسته به تنهایی و سکوت و بدون هر گونه playfellow تفکر

“اگر فقط من تا به حال کسی مرا ببوس و درک درد من.”

اما قلب او بود مانند یک اسفنج مکیدن تا احساسات و عواطف و حتی درد. او متولد شد و با روح یک پری دریایی است که تنها می تواند درد رنج می برند. او حتی نمی تواند در اعتماد ،

هیچ کس نگران بود و یا در مورد مراقبت از اهمیت کمی روح بودن محو در جلال خود داستان. او در بر داشت خودش را غمگین و تنهایی اما او نمی تواند سوگواری و یا گریه و یا بیان درد و رنج خود را اگر چه قلب او فریاد می زد و زوزه میکشیدند محکوم کنند او هرگز یک کلمه ادا.

او هرگز بسیار خوش مشرب و کودکان استفاده می شود به را سرگرم کننده از او و حاضر به بازی. او تا به حال هیچ کس به صحبت کردن. آه! چگونه او مورد نظر را به نشستن با کودکان دیگر prattling دور خوش شوخی و صحبت بی معنی است. او تا به حال به نوبه خود به مادر او بود که او منبع همه عشق تغذیه و آسایش.

این دختر کوچولو خیلی تنها به عنوان او نیاز به برخی از اندیشه در برابر سیل از تنهایی در حال افزایش از زیر به عنوان او را محکوم به زندگی در تنهایی هرگز شناخته شده است قبل از. سیاه و سنگین تحت پوشش ابر زندگی خود رعد و برق نورد و در میان شلوغی و سر و صدا از وجود او در بر داشت خودش را تنها و بیکس با خودش.
در تنهایی سوار بر بال زمان thingummy, dryads و زنده رنگارنگ جن ظاهر شد و زمزمه در گوش او
“احساس می کنم غم همه ما شاهزاده خانم در پادشاهی خدا”.

آنها بازی کرد و رقصید با او و او را خوشحال و خنده و گفت: “روزی شما بیرون آمدن از تنهایی خود و با جهان بیشتر دستمزد جنگ و برنده شدن در آنها را! شما باید شاهزاده خانم جنگجو!”

آن زمان آمد که او را رد کرد و در بالاترین سطح آورده و اضطراب با آن است. Hah! درد ؟ هیچ کس مراقبت اگر او زندگی می کردند و یا کشته شده اند به دلیل آن را به آنها را برای به دست آوردن. پادشاه تاریکی نهایت سعی خود را که او می میرد.

پدرش شاه سفید به طور ناگهانی جان خود را از دست چپ و خانواده اش در دشوار نقدی شرایطی بود که یک ضربه ویرانگر به مادر و پدر اما قدرتمند مادر نگهبانی دختر او را با صبر و شکیبایی.

در ملال انگیز اموات این Restrainer, Yama نشسته بر تاج و تخت خود را با طناب دار تبدیل سبیل خود با افتخار و درخواست خود را حسابدار Chitragupta است که به قضاوت بعدی. Somnolent Chitragupta آمد خمیازه کشیدن پیش با او ثبت نام و اعلام کرد نام دختر.

Yama ایستاده بود کنار روش تخت آماده به بازی شیر یا خط خود طناب دار به روح دختر. او مشهور است به دلیل مسئولیت خود را برای خوب تصمیم گیری بر اساس سوابق فرد را اعمال. اما نگاه جسورانه و شجاعانه و بی گناه صورت سوت لحن در حالی که روی برانکارد بود تحت فشار قرار دادند به عملیات تئاتر او مات و مبهوت و نام خود را به کاتب Chitragupta که ذهن خود را در سفرنامه برای بررسی در صورتی که نام واقعا وجود دارد یا نه. Yama است که همچنین به عنوان شناخته شده Dharmaraja پادشاه عدالت او punisher از ستمکاران اما می توانم هر گونه شرارت معاون فساد در اعمال و یا پدر و مادر او. خاراندن چانه اش او را به قصر خود در اموات.

کمک به حفظ دخترم! مادر التماس عطار. در حالی که رو به طرز وحشیانه ای ماهواره مخرب سرنوشت او هرگز فریاد زد با ترور و یا دلخوری.

در میان گرسنگی و نگرانی برای پزشکی و مبارزه اقامت در یک خانه عجیب و غریب, دختر کمین توسط یک پاتوژن یک اشکال که باد در باد ساخته شده و میزبان رنج می برند از هر نفس.

خس خس مانند یک آکاردئون فرآیند له له زدن برای نفس سرفه خونی چون شوم پاتوژن تا به حال نه تنها خود حمله کرد اما ریه ها سفر به اندام تحتانی از طریق غدد لنفاوی ساخت آنها بیداد مانند صدای کوس یا طبل او پاسخ راه می رفت از طریق مسیر تاریک هر روز راه رفتن با ایمان که او رهبری برای آفتاب.

به عنوان او ساخته شده آن را از طریق یک بیماری دیگر شد آماده به اتهام جلو. یک بار دیگر در یک بسیار گیج کننده وضعیت Chitragupta به حسابدار خدا از مرگ, Yama ساخته شده او را نشانه سفرنامه زمانی که او رو بر روی ماشین آلات سوراخ با سوزن و لوله بودند که رفتن را از طریق آنها را در داخل این عملیات و تئاتر Yama ایستاده بود پشت nodding سر خود را. او نشسته تا محشور تا تمام قدرت او را دیدم او را در مقابل چشمان او و امضا کردند. سپس هنگامی که او گذاشته او نشان داد روبترقی انگشت شست به آنها برای شانس. Yama چهره خود را پوشش داده آه هیچ! آن مطمئن بگیر اما او از دست رفته در این زمان بیش از حد! راه او رخنه کردن او نمی خواهد تا کنون در تصرف او به نظر می رسید. این زمان بیش از حد Yama می تواند بشنود او سوت داخل ذهن او.

سپس دوباره شدید وضعیت آمد و قلب او متوقف پریدن با شادی با بهره گیری از اکسیر زندگی و او را به یاد اشک ریختن از ستمکاران درد بغل کردن او و مادرش در شب هنگامی که او احساس روح او فریاد با عذاب و درد زوزه. او او را در آغوش گرفت و گفتم و گریه کردم که برق رفت و از طریق مغز او. او تا به حال یک lancinating درد به عنوان اگر زنده الکتریکی کابل برگزار شد و در برابر چشمان او, گونه, فک و دندان.

مبارزه با تاریکی و درد و تحمل را از طریق خار از سختی و با خلاقیت او پیروزی بیش از عمیق ترین ترس های ناخودآگاه.

خلقت انسان قرار است به خدا بهترین کار بیشتر از حیوانات با اخلاق و اصول اما آنها را تبدیل به رهبران خود را در قلمرو و اقتدار خود است که عالی و غیر قابل تسخیر است. آنها عمل کشتن حیوانات ضعیف تر و خودخواه هستند ، آنها بدبخت ترین خلقت که تنها در مورد مراقبت از خود. در حالی که سفر به جاده از دوران کودکی به بزرگسالی او شاهد آن است. گسترده بیماری به ارمغان آورده است از بدترین جنبه از شخصیت انسان!

او در رادیو و تلویزیون و یک ایستگاه و موسیقی دلربا شناور در جان لنون صدای.

تصویر اعتبارات: Amish Masarani

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de