از Margao به مچنری

“Cómo estás,” the voice در benchpress پشت سر من خواسته بود که من تغییر وزن در نوار و چشم ما برخورد.
“Bien” من پاسخ داد.
همه می دانند که بسیاری از اسپانیایی در ایالات متحده است. و من اغلب به اشتباه به عنوان یک مکزیکی پس از آن نبود ، مرد دنبال کرد تا با سوال دیگری که من به آن پاسخ داد: “Um من متاسفم. من نمی دانم اسپانیایی.” من که زیادی است.
“شما باید از هند ، شما هستند؟” که یکی دیگر از آقایان. او باید خود را در اوایل دهه هفتاد. ریزه اندام با روشن برازنده چهره. او در زمان استراحت از رکاب زدن روی دوچرخه ثابت را بپرسید.

من او را به رسمیت شناخت. او به طور منظم در ورزشگاه. من راننده سرشونو تکون دادن در مثبت است. او رو کردن دوچرخه خود را و شروع کردیم صحبت کردن.

دکتر صاحب یک بازنشسته paediatrician متوجه شدم که تا به حال خدمت در جامعه ما بیش از 30 سال. او وارد گردن ما از جنگل از طریق بنگلور مونترال و نیویورک و شیکاگو است. در طول زمان ما دوستان خوب شد. او اغلب از من بپرسید برای کمک به تثبیت خود را آلوده کامپیوتر. هنگامی که ما از نقل مکان به خانه جدید ما, من دعوت او را به ما Griha Pravesh Pooja’. او به آسانی موافقت کرد و پرسید که آیا او می تواند گیتار خود را همراه. چرا من فکر می کردم. این یک جشن, بعد از همه. خود را با روح تفسیر ‘Que ser سرم’ آهنگ روز است که برای همیشه حک شده روی قلب من نیز هست که در حافظه من.

دکتر صاحب یک کاتولیک بود Saraswat Brahmin از Margao گوا. اجداد او تا به حال تبدیل به کلیسای کاتولیک در طول آن روز تاریک پرتغالی حکومت استعماری. هند تا به حال سهم عادلانه خود را از استعمارگران اروپایی – انگلیسی, هلندی, فرانسوی و پرتغالی. از همه آنها و نه شمارش اسلامی مهاجمان پرتغالی حاکمان بودند احتمالا این. گوا تفتیش عقاید طولانی و خونین تاریخ از آزار و اذیت از جمله شکنجه و قتل غیر کاتولیک افراد و در مقیاس بزرگ تخریب معابد هندو.

من شاهد برخی از این تخریب هنگامی که ما رفت و در زمینه سفر به گوا به عنوان بخشی از ما مدرک کارشناسی ارشد مورد نیاز در زبانشناسی در JNU. برای دو ترم ما را ملاقات محلی کنکانی خبرچینان جمع آوری داده های زبانی یادگیری زبان و کامپایل اولیه گرامر زبان. ما پاداش پس از این خسته کننده زحمت کش ورزش خواهد بود به نوعی از قوم نگاری سفر درست به هدف تحت نظارت ما محترم اساتید و ارائه یک مقاله تحقیقاتی دقیق.

پس از 200 کیلومتر طولانی و خسته کننده قطار سفر ما رسیده پنجی توسط گوا بیان. از آنجا عجیب و جالب و زیبا روستای Chorao کوتاه بود سوار اتوبوس دور فقط در سراسر Mandovi رودخانه. ما در زمان یک کشتی در سراسر رودخانه برای رسیدن به مقصد ما.

Chorao را ایجاد کرد که در آن ما ما بر اساس کار میدانی دومین جزیره در Tiswadi taluka از شمال گوا منطقه. آن را کشیده و در مساحت حدود 93 متر مربع. متر. و flanked توسط دو شاخه های فرعی از Mandovi رودخانه — Mapusa و Narora. Chorao جزیره از معابد. مانند بسیاری از Goan معابد Chorao معابد نیز نابود تبلیغی استعمارگران پرتغالی.

کنکانی است که به شدت تحت تاثیر زبان سانسکریت فرهنگ لغت. اما این نزدیکی به دراویدی زبان بدان معنی است که کنکانی برخی از دراویدی نفوذ به عنوان به خوبی. فارسی و پرتغالی و انگلیسی را نیز در سمت چپ خود را به علامت روی زبان. بسیاری از کنکانی به زبان مادری چند زبانه اضافی مهارت یا در Marathi هندی یا انگلیسی (یا همه). کد-تعویض و کد-مخلوط کردن کاملا شایع و روانی diglossic رابطه در ذهن کنکانی سخنرانان در مورد زبان انگلیسی و کنکانی که بسیار معمولی از اکثر زبان های هندی با توجه به هند استعماری گذشته است.

آن را در واقع هند استعماری گذشته ساخته شده است که دکتر صاحب این سفر به ما کمی آسان تر است. تمام کسانی که متولد قبل از سال 1961 در Portugues مستعمره گوا شد واجد شرایط برای تابعیت پرتغالی. با وجود برگزاری چندین گذرنامه در طول زندگی خود, دکتر, صاحب, یک, کمال, هندی, در رفتار سبک و طعم و مزه. او دوست خوب, غذاهای تند, غذاهای دریایی به خصوص و دور از گلف در هر هفته. در بخش ما از جهان روز با بهره گیری از سرگرم کننده در فضای باز بسیار محدود است بنابراین ما بهترین های ما را به استفاده از آن.

همانطور که من مشغول زندگی خود من من تعامل با صاحب شده نادر است. اول او نامنظم در ورزشگاه. من پرس و جو در مورد او با ساخت تماس های تلفنی گاه به گاه به خانه اش. او همراه مرد پس از آن بود که همیشه یک ضربه و یا یک دست با تلفن ثابت. شماره اش هنوز هم پاپ تا بر روی تلفن همراه هر یک بار در در حالی که زمانی که او نیاز به کمک برخی با ایمیل و یا مشکلات کامپیوتر.

یک روز من دریافت تماس از دخترش گفت که او در نظر گرفتن دکتر صاحب نزدیک به خود را به عنوان هر دو سلامت خود و حافظه رو به وخامت است. ما تا به حال با هم در محل ما و به نوعی گفت: ما خداحافظی. من درخواست دختر برای نگه داشتن من ارسال شده با دکتر, صاحب, سلامت, اما من نمی توانم به نظر می رسد به خاطر داشته باشید اگر او تا به حال.

به عنوان روز تبدیل به هفته ها و هفته ها ماه ها و سال های پس از آن ما تقریبا فراموش کرده در مورد دکتر ما صاحب است. من سعی کردم برای رسیدن به خانواده اش یک بار یا دو بار اما بدون موفقیت است. من با او در خانه یکی از همسایه ها به من گفت که خانه فروخته می کردم خیلی وقت پیش.

Bit-by-bit دکتر صاحب دفن کردم در گذشته ما تا یک روز همسر من به نام با تلفن همراه من. او از من خواست به حدس زدن آنچه که او پیدا کرده بود در پارکینگ یکی از محله کلیساها.
“یک صد دلار بیل؟” من حدس زده است.
“نه” او گفت:. “من را به خانه می آیند از حق دور و به شما نشان می دهد.”
من بیصبرانه انتظار. من نگاه از پنجره به بیرون. زمستان برف ذوب شده. به عنوان همسر من کشیده من در گاراژ ما پابرهنه. شب هوا هنوز هم نیش می زنند. چهره همسر من به عنوان سرد به عنوان هوا خارج است.

او بیرون آمد و به من یک کارت کوچک. من نگاه کرد. این یک اگهی کارت. دکتر ما صاحب گذشت بود که زمستان.

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de