عاطفی اعتدال

این یک روال تماس به یک دوست “سلام عزیز چه چیزهایی در پایان خود را?”

برای من تعجب آور بود وجود دارد یک لحظه سکوت. من اغلب با او صحبت می کنند در طول تعطیلات آخر هفته. اما آن روز متفاوت بود.

من بکند دوباره کمی بلندتر از من عادی زمین “سلام! تمام خوبی؟”

یک ترس غیر طبیعی گریبانگیر من است. به عنوان همه گیر در ادامه به اخلال در زندگی عادی یک جمعیت بزرگ باقی می ماند و روانی تقسیم بین contrarian انتخاب باقی می ماند در خانه و یا رفتن به محل کار; در آغوش یک دوست و یا زوم بر روی صفحه نمایش; طبخ در خانه و یا تماس از خارج; شستن ظروف و یا خرید یک ماشین ظرفشویی; پاک کردن خود زخم و یا بازدید از یک دکتر!

چند روز پیش او با من به اشتراک گذاشته است که او رو فوق العاده حجم کار با توجه به ماهیت بحرانی انتساب خود را. او ظاهرا آشفته پس از آن; و من احساس است که آن را حتی بدتر از آن روز است.

در نهایت او صحبت کرد: “من مواجه می شوند هرگز چنین آشفتگی.”

من پرسید: “چه اتفاقی افتاده است؟”

او توضیح داد که وضعیت او بود که چارلی چاپلین در فیلم Modern Times تصویر می کشد که کارکنان به عنوان صرف عوامل تولید است. او قرار دادن در 14-15 ساعت کار هر روز حتی بدون یک هفته استراحت. خانواده فرض بر این است که بودن در خانه او تا به حال برای رسیدگی به برخی از مسائل خانوادگی بیش از حد; دفتر کار فرض بر این است که بودن در خانه او اختصاص زمان بیشتر به صفحه اصلی از به کار. او به معنای واقعی کلمه تقسیم بین کار و کار و کار!

تعادل در زندگی خانوادگی او ناراحت شد و او در قایقرانی در آشفته خواهد شد. این بیماری همه گیر است که تا به حال ساخته شده انسان تامل و اندیشیدن در نرمتر جنبه های زندگی در حال حاضر در آوردن کار خستگی به حالت عادی بازگشت. من در حال حاضر ساکت تر از معمول خود را خود.

به عنوان ناخوشایند سکوت غالب من خواست برای او قدرت عاطفی و آرامش روانی. با این وجود, من نمی تواند کمک به خودم یادآوری آنچه که من تا به حال در جایی خوانده, “اغتشاش مشخصه از هر زنده و پر جنب و جوش ، تنها آنهایی که مرده در آرامش استراحت. تا زمانی که سردرگمی غالب فقط خوشحالم که شما زنده هستند و مانند اکثریت انسان ها که می میرند در بیست و مدفون در هفتاد.” این فکر تا به حال اغلب بازگشت آرامش به من در زمان مشکل.

من تعجب “خدا راه خود را به mesmerise انسان! او اغلب با ایجاد شرایطی است که حاوی ترکیب های عجیب و غریب از احساسات ترس و دیوانگی سکوت و مسئولیت. من دوست اشتغال امن بود حتی اگر همه گیر تا به حال منجر به کاهش شغل; اما خود بیماری روانی نگاه نا امن!

چرا استاد معرفی همه چیز در جفت ؟ چرا تناقضات وجود دارد ؟ هر کشف جدید است که منجر به تحقق است که زندگی یک تعادل از تناقض است. آن را در راه خدا از آموزش من را به مخاطره تعادل در تکیه گاه از ذهن است ؟ آیا این شواهد است که بر نیاز عاطفی اعتدالی که ذهن انسان باید وزن به همان اندازه مفاهیم پریشانی و لذت بار و شکستن عذاب و وجد گرفتاری و ممکن است?”

هدایت افکار من, من او را به حرکت در خارج از خانه که در آن او تا به حال محدود شده است برای مدت طولانی در حال حاضر – و یک شکست برای برخی از زمان!

او پاسخ داد: “Mujhe ghar jaana hai”

من مبهوت و لال!

احساس در خانه بودن حتی در خانه بود پژمرده دور به کار شد نقض مرزهای عاقلی در میان قطعیت از تاج. شاید هم برای یک اعتدال در playfield از ذهن است. فقط تعمق!

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de