هدیه ای است که نگه داشته من مبتنی

من نشستن در فرودگاه وقتی که من شنید یک زن نشسته در پشت سر من می گویند: “بهترین هدیه ای که تا به حال کردم؟”

من بسته magazine, من می خواهم بیش از حد برای پرداخت و حال برای پاسخ.

“منظور شما مانند بهترین از تولد وجود دارد ؟” مرد جوان پرسید.

“هدیه, در حال حاضر, هر آنچه شما می خواهید به آن تماس بگیرید,” او گفت:. “آره.”

وجود دارد یک هنر به کشتن زمان در یک فرودگاه است. آن نیاز به ابتکار و برای من که شامل استراق سمع. من بسیار به جای گوش دادن به غریبه ها از جزئیات در مورد افراد مشهور روال تمرین.

“خوب,” مرد جوان گفت:. “احتمالا سکه طلا به من برای فارغ التحصیلی. آن را به ارزش بسیاری است.” یک مکث وجود دارد. او نه مقابله به مثل نمی بازگشت این سوال که من را با یک سوال در مورد “بهترین هدیه است.”

مبارزه با اصرار به نوبه خود در اطراف و تابش خیره کننده او و یا شاید از او بپرسید خودم بندازم من مجله را بر روی یک همسایه صندلی و فکر در مورد این سوال. بهترین هدیه من همیشه کردم ؟ سلامت خوب کنار می آید به اشیاء مادی برای من جواب آسان است.

این یک فارغ التحصیلی دبیرستان در حال حاضر هدیه ای پیچیده و دست و تحویل داده شده توسط پدر بزرگ من.

در صورتی که شما تا کنون فکر کرده اید هیچ مقدار از هدیه دادن می تواند مبهم مجزا شکل خاص این شی یک باغ پیاده سازی است.

“تبریک” گفت.

من پاره باز کردن کاغذ. “مرسی” به من گفت. “یک بیل. با تشکر از شما.”

“این یک بیل” او گفت: به آرامی اما محکم. از آن لحظه به من شناخته شده تفاوت وجود دارد. او با قرار دادن دست خود را برای یک لرزش. “ماندن نزدیک به زمین است. نترس به حفاری و کمی خاک روی شما است.”

“من نمی خواهد” به من گفت. “من عشق به کار در حیاط. من عاشق خاک!” درست شد اما من خندید چقدر این صدا. او این کار را نکرد.

که سقوط به کالج رفتم و براق سبز جدید-دسته بیل با تیغه نقره آویزان دست نخورده روی دیوار من, پدر و مادر گاراژ. چند سال بعد من یک دفتر کار است. من دختر من شد ، در نهایت ما را به یک خانه از خود ما است و فارغ التحصیلی بیل ساخته شده راه خود را از مردمی’ گاراژ به خود من است. من حفر باغ کاشته درختان و گل و بوته, چیزهای معمول. بیل شد چیزی جز یک ابزار است. من فقط خوشحالم که آن را. خوشحالم که من مجبور به خرید یک.

این ماه نورد است. فصل آمد و رفت. بنابراین مشاغل, خانه ما دو تا از بچه ها. همسر باقی ماند. بیل بیش از حد. آن را از دست داده و برخی از رنگ آن (بیل نه همسر). من اضافه شده برخی از خاکستری است.

در حال حاضر 40-به علاوه سال بعد از من بدون پوشش که هدیه من هنوز حفاری سخت به زمین بیشتر از همیشه سفت به ریشه سیخ زنی و سلاح سرد و برش درشت با آن است. آن را بیش از یک اعتماد تمرین شریک است. این یک یادآوری از خانواده من یکی با افتخار ریشه در کشاورزی است. اگر من می خواهم بدست طلا و سکه به جای آن می توان قفل شده است تا در یک جعبه امن و یا طولانی پس از نقد و صرف شده است. اما یک ابزار مفید با یک پیام به یاد ماندنی در مورد ماندن نزدیک به زمین است ، بی بها.

چند ماه از هم اکنون دختر من خواهد پایان تحصیلات تکمیلی و او در حال حاضر یک کار و انتظار در یکی دیگر از شهرستان. او دانش غنی اما نقدی-فقیر و اگر او را در انتظار هیچ چیز از من چیزی با ارزش به او قبل از او حرکت می کند.

آن را پیچیده می شود البته و اگر او آن باز می شود و می گوید: “وای. بیل:” من آماده خواهید بود با چند کلمه از خاکی عقل است. آنها خواهید بود به ارزش و وزن خود را در طلا.

ترجمه مقاله

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>