26 ژوئن سال 1975 سیاهترین روز پس از استقلال دوران بلات در هند دموکراسی: چگونه آن را پاک

26th ژوئن یک روز سیاه در پست-استقلال عصر. هند با جمعیت زیر خط فقر و عدم امکانات اولیه مانند آموزش و پرورش هنوز هم می ایستد جدا از هم در سطح جهانی و در سنت دموکراتیک. تنها نقطه سیاه در هند دموکراتیک تاریخ دوره اضطراری از 26 ژوئن 1975 به 21st مارس 1977. هر افتخار هندی, باور به دموکراسی نمی تواند اما به یاد داشته باشید کسانی که هولناک روز کامل هرج و مرج دیکتاتوری و سانسور.

ایندیرا دولت انداخته ترور سیستماتیک افشاگری در هر دموکراتیک موسسه و مصالحه قضائیه. بسیاری از به اصطلاح رایگان-تفکر روشنفکران و دانشگاهیان خود را تسلیم استبدادی دكتر سيد محمد تقي ایندیرا گاندی و بی شرمانه ستایش او اعتراض در محراب از قدرت است.

در آن دوران آن را غیر قابل تصور بود به منظور بالا بردن صدا در برابر دولت است. اما برخی از گروه همراهان جوان بیشتر داشتن وفاداری خود را به آر اس اس و ریشه دار عشق برای ملت نمی تواند تحمل عذاب از این خفقان سکوت و تصمیم به بالا بردن صدای خود را. من در میان آنها جوانترین زیادی در سن 13 سال در سال های شکل گیری. من تصمیم به مبارزه با آن ممکن است از طریق گاندی سنت Satyagraha غیر خشونت آمیز, معنی قاطعانه, قاطعیت به سرپیچی از همه که خوب است برای کشور.

آبراهام لینکلن گفته بود که دموکراسی توسط مردم و برای مردم و از مردم’ و بنابراین مدنی هوشیاری هزینه دموکراسی که بدون آن هرگز باقی می ماند “..مردم”. هند است به سنت های دموکراتیک; در زمان به عنوان قدیمی به عنوان سیذارتا گوتاما ما گرم Sabhas; این Sabhas در زمان تصمیم گیری های جمعی. یک شکل دموکراتیک حکومت است بهترین انتخاب برای آزادی های فردی. آزمایش های من با دموکراسی آغاز کرد و خیلی زود; من ارزش آزادی به محرومیت از همه چیز دیگر در زندگی است.

هر چه کمبود شری جواهر لعل نهرو بود اما او به اعتبار برای ساختمان نهاد. اما ایندیرا گاندی ارعاب پی تضعیف همه نهادهای دموکراتیک در کشور است. در سال 1975 زمانی که اللهآباد (هند) دادگاه عالی نسخ او انتخابات برای استفاده از وسایل ناعادلانه او تحمیل اضطراری و به حالت تعلیق تمام حقوق دموکراتیک از جمله حق اساسی آزادی بیان است. در سن 13 سال با تازه ذهن این غیر قابل قبول بود برای من. من می خواستم برای شکستن قید همه شکنجه های اعمال شده تحت شرایط اضطراری.

تمام فعالیت های سیاسی با بسیاری از رهبران سیاسی در یک یا دیگر زندان در سراسر کشور شد و در وقفه. وجود ترس در سراسر; ترور دولت قرار داده و همه در سطحی نظم و انضباط. تبلیغات بهره وری و قانون و نظم و انضباط بود و گیج کننده و سانسور مطبوعات منجر به قطع کامل ارتباط مردم با واقعیت است.

آن باقی مانده بود به RSS برای دفاع از دموکراسی و سرنگونی کنگره دیکتاتوری حکومت. متصل به آر اس اس از من در اوایل دوران کودکی است و متعلق به یک آر اس اس, خانواده, زمانی که سازمان به یک تماس برای تمام هند Satyagraha من تصمیم به مبارزه برای یک علت غیر-شیوه های خشونت آمیز و عزم راسخ برای سرنگونی ایندیرا رژیم است.

Aapat Kal Sangharsh برای samiti تشکیل شد و در سراسر کشور Satyagraha برنامه ریزی شده بود. قالب satyagraha نگه داشته بود ساده; دستورالعمل به جمع آوری در برخی از نقطه از مجموعهای; مانند بازار محل پردیس دانشگاه برخی از رویداد بزرگ در گروه های کوچک از 10 به 15 نفر; شروع به فریاد زدن شعار علیه دیکتاتوری توزیع cyclostyled یا فتوکپی جزوات با pro-دموکراتیک پیام محکوم اضطراری و شروع به راه رفتن تا پلیس بازداشت کردند.

ما Satyagraha برگزار شد در 19 نوامبر سال 1975 در تولد دكتر سيد محمد تقي ایندیرا گاندی. دولت در حال برنامه ریزی یک گردهمایی از مدرسه کودکان پدر و مادر خود را دیپلمات های خارجی و رسانه های بین المللی به مناسبت ایندیرا جی تولد. این برنامه بود که خطاب به رئیس جمهور شری Fakhruddin علی احمد.

ما هشت نفر; من جوانترین در میان آنها است. ما وارد محل برگزاری در ورزشگاه ملی دروازه هند دهلی نو. در این مرحله بود که در بیننده گالری. کودکان به انجام در مرکز میدان و مخاطبان نشسته بودند در اطراف و پشت صحنه. ما وارد یک بلوک در بالا بلافاصله در پشت صحنه. در کنار ما بود و رسانه های خارجی و دیپلمات بلوک. پس از عملکرد کودکان به عنوان رئیس جمهور در زمان به تریبون برای صحبت ما شروع به فریاد ضد اضطراری شعار ‘ایندیرا گاندی murdabad پایین-پایین اضطراری شرم-شرم….’ و شروع به در حال اجرا به سمت مرحله و من شروع به پریدن کرد بر روی آن. من تا به حال تعداد انگشت شماری از جزوات که به من انداخت و به سمت رسانه های خارجی را مسدود کند. پلیس بلافاصله دستگیر همه ما است.

پلیس در زمان ما به Tilak Marg ایستگاه پلیس برای شاه بازداشت و بازجویی. این اقامت یک شب در ایستگاه پلیس بود بسیار ترسناک; ما قرار داده شد تا در یک قفل کردن در یک سلول. پلیس در زمان هر یک از ما از سلول برای بازجویی. چندین با صدای بلند برای تلفن های موبایل از سرزنش ضرب و شتم و جیغ بود که رسیدن به ما از اتاق مجاور. پس از بازجویی از این فرد گرفته شده است به یک اتاق دیگر و سپس به فرد بعدی در نظر گرفته شد. ما شنیده داستان های بسیاری در مورد سوم-درجه جنایات پلیس; این تصاویر بودند به وضوح در مقابل از ما.

ما در آنجا ماند و در این سلول ها حدود بیست و چهار ساعت, توالت تقسیم با ارتفاع شانه دیوار بود و در داخل سلول خود را. وجود دارد یک سطل آب برای شستن دست و غیره. این همه بسیار غیربهداشتی و بد بو. روز بعد ما گرفته شد به بازپرس من که 13 سال فرستاده شد به کودکان زندان پشت Ambedkar ورزشگاه و دیگر collogues گرفته شد به Tihar زندان این بود که تکان خوردن برای من که سمت چپ به تنهایی به دفاع از خودم.

من ساخته شده بود به ماندن با جنایتکاران در یک خوابگاه تنظیم خواب بر روی زمین است. روزانه ما داده شد پتو از استخر مشترک. ماندن در اتاق قفل شده است تا در شب با تمام انواع از مجرمان تحت محاکمه و محکوم به جیب بری و تجاوز به عنف و قتل است. در صبح من مجاز به استفاده از توالت مشترک است که بسیار کثیف است. من تا به حال به پوشیدن لباس زندان, یونیفرم از استخر مشترک و مواد غذایی ساده به من داده شد. من تا به حال به کار همراه با زندانیان برای تمیز کردن لباسشویی و دیگر کار روزانه در محل.

در طول مشمول حدود سه ماه از 19th نوامبر به 12th مارس 1976, من حتی نمی تواند در دیدار با پدر و مادر من مادر من دستگیر شده بود و نگه داشته بود در Tihar زندان و پدر من که استاد در بانوی Hardinge کالج پزشکی نیز دستگیر 25th دسامبر 1975 و در ابتدا در Tihar زندان و سپس بعد از آن در ناگپور زندان است. من دستگیر شد و تحت دفاع از هند حکومت (DIR) که ما به عنوان دفاع از ایندیرا قانون است. من یک دانش آموز کلاس 8 در Bharatiya Vidya بهون مدرسه در دهلی نو است.

گاهی مشاور به من coursing از من به نشانه Mafinama (عفو نامه) تلاش برای متقاعد کردن من که این کمک خواهد کرد که در آزادی من و که من اتلاف وقت من در این مبارزه ممکن است از یک دولت قدرتمند. بسیار به ندرت از من گرفته شد به یک قاضی برای ضبط بیانیه من اما تمام قطعیت ذهنی و جسمی شکنجه تکان دادن نداشت من برای درخواست عفو کرد.

پس از سه ماه در زندان, من تصمیم به رفتن برای قوه قضائیه وثیقه و ما ادامه مبارزه از خارج. این سه ماه آورده بود بسیاری از تروما برای من و خانواده ام. پدر من معلق از شغل دولتی. من از دست رفته من ارزش زمان مطالعه. انزوا و انزوا از زندان و وحشت مداوم 24*7 اقامت با مجرمان یک کابوس بود فراتر از درک مردم عادی است. به آینده ای مبهم و تاریک پیش رو بود که همیشه ایجاد ترس از ناشناخته اما ایستاده برای یک علت و حفظ دموکراسی شد یک انگیزه قوی.

ما در مورد رفت و تا زمانی که دولت جدید تشکیل شد و خارج شد در اواخر سال 1978. تا آن زمان من تا به حال برای رفتن به دادگاه در هر هفته برای حضور در تاریخ های مورد. خانواده ما مورد ارجاع شد به شاه کمیسیون تنظیم را توجه داشته باشید از اورژانس جنایات.

کسانی که سال های شکل گیری و تجارب آن را به من داد تا حد زیادی به فکر و تامل برای آینده سفر. شجاعت و قدرت را و آنها اعتماد به نفس از موفقیت جنبش ما همواره پر من با غرور و افتخار.

سلب مسئولیت : دیدگاه های مطرح شده در بالا هستند خود نویسنده.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>